دخترم، چه خوبه که راحت می تونی ایده بدی و اونا رو عملی کنی


برچسب‌ها: خلاقیت
نوشته شده در پنجشنبه 1393/08/29ساعت 23:28 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
تو بُرد مهد کودک می خونم که یکی از فعالیت های اون روزشون تعریف کردن یه خاطره ی خوب بوده. می بینمش و ازش می پرسم که چه خاطره ای رو برای خانم مربیشون گفته و بی درنگ می گه: "همون روزی که رفته بودیم ویلای خاله اینا، اونو تعریف کنم، آخه خیلی خوش گذشت"

حالا که اون روز اینقدر بهش مزه داده چرا با نوشتنش خاطره اش رو ماندگار نکنم....

 


برچسب‌ها: تجربه های جدید, مونته سوری در خانه

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه 1393/08/27ساعت 23:9 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

برام جای بسی خرسندیه که یکی از بزرگترین علاقمندی های دخترم عشق به خوندن و شنیدن و دیدن کتابه. از سن خیلی خیلی پایین (قبل از یک سالگی) با کتاب آشناست و تا امروز که در شرف 5 سالگی هست برای خودش یه کتابخونه ی شخصی  با حدود 270 جلد کتاب تو اتاقش داره که معمولا تو روز چند بار بهش سر می زنه و از داشتن کتابهاش بهره لازم رو می بره. کتابخونه ای که انواع کتاب ها مثل داستان ، شعر ، علمی ، دایره المعارف ها، معما ها،  تقویت هوش ، کمک آموزشی، رنگ آمیزی و حتی کتاب هایی با جلد و صفحات سخت که مخصوص سنین خیلی پایین هست رو شامل می شه. توی این کتابخونه کتاب هایی هم وجود داره بیشتر صفحاتش به علت پارگی چسب کاری شده که بیشتر مربوط به سنین پایین رها جان بوده ، اون زمانی که شاید طرز استفاده صحیح اون ها رو بلد نبوده و هر بار که بلایی سر کتابش می آورد با هم می نشستیم و بهش یاد می دادم که می تونیم با تعمیر کتابش دوباره از اون استفاده کنیم. یا کتابهایی که صفحاتشون با لک های غذا کثیف شده که اونم در اثر این بوده که موقع خوردن غذا تقاضای خوندن کتاب هم داشته. برای کودکی در سن رهای من لک دار شدن یا پارگی های جزئی و تا خوردگی ها فقط می تونه نشانه استفاده زیاد از اونها باشه و من هیچ وقت از این بابت بهش خورده نگرفتم .

دخترکم گاها از کتاب های کتابخونش به دیگر دوستاش از جمله پسر خالش بخشیده یا به امانت داده که کاملا با رضایت خودش همراه بوده.

جز اینها دخترکم حدود 1.5 هست که عضو یکی از کتابخونه های شهرمون هست و افتخار این رو داره که غیر از کتاب های خودش از مجموعه بزرگتری از کتاب های مناسب سنش برخوردار باشه.

 

و البته عضویت در کتابخونه برای دختر کوچیک من پر از تجربه های جدید و خاطرات بیاد موندی هم هست که در ادامه شرح تصویری اونا رو می بینید...

ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه 1393/08/23ساعت 23:19 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
کتاب قاصدک مربوط به مهد کودکش (سال گذشته) رو می یاره و نشونم می ده که یه دستور غذای ساده مخصوص کودک رو داره و فرصت نشده سال گذشته تو مهد کودک بپزنش. ازم می خواد کمکش کنم و وسایل لازم رو براش مهیا کنم تا بتونه برای خودش آشپزی کنه. از اونجایی که چیز خاصی و بخصوصی لازم نداره همون موقع خواستش اجابت می شه و خیلی زود به اونچه دوست داره می رسه:

نوش جونت دخترکم

 


برچسب‌ها: مونته سوری در خانه
نوشته شده در جمعه 1393/08/23ساعت 22:11 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
و اینگونه در کنار کشوی جانماز ها هنرنمایی می کند:

( بخواب رفته ی پروانه ی عکس قبل)


برچسب‌ها: خلاقیت
نوشته شده در یکشنبه 1393/08/18ساعت 23:37 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
دوباره سرش تو گوشی منه، بازم  google chrome رو باز کرده و کلمه Dora رو تایپ کرده و سرچ می کنه، تموم عکسا رو زیر و بالا می کنه و لذت می بره. صدام می کنه که: "مامان، می شه بیای برام بنویسی لباسای دورا؟ نه نه بنویس اسکیت دورا،تنت دورا هم بنویس، بعدشم بنویس مایو دورا ..."

ما هم مطیع امر. بعد از کلی وارسی Image ها، می پرسه: "مامان، پس ما کی می ریم اسپانیا؟ من فکر می کنم دورا هم دلش برای من تنگ شده . مامان، وقتی من می رم پیش دورا، تو و بابایی کجا می رید؟ شما باید برید کارهاتون رو انجام بدید تا من با دورا بازی کنم. آره؟"

بهش می گم دوست داری با دورا چه بازی هایی کنی؟ کجاها برین؟ چیا بگین؟

شروع می کنه به رویا بافی که: "بریم پارک، بریم دنبال گنج، بریم به سرزمین یخی، اسکیت بازی کنیم، قلعه شنی بسازیم، جشن تولد بگیریم و ..."

همون موقع فکری به ذهنم می رسه که شاید مرهمی باشه بر این دل تنگِ از فراق

.

.

.

 


برچسب‌ها: بازی ها و سرگرمی ها

ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه 1393/08/16ساعت 23:55 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
تماشای بچه ها، وقتی تنها بازی می کنن و در عالم خودشون با ایده ها و سلیقه شخصیشون نقش بازی می کنن جدا لذت بخشه.

مثل وقتی که رو بخشی از کارتنی رو که داره می بینه stop می زنه و از اون به بعد نقش یه معلم رو اجرا می کنه :

یا وقتی صحنه سازی می کنه و با دوستش دورا می ره ساحل :

درست مثل وقتی که سعی می کنه با ابزاری که در نزدیکیش یافت می شه خودش رو شبیه یه ورزشکار بیسبال در بیاره :

همون موقعی که در طی یه کمد تکانی به لباسای دوران نوزادیش دست پیدا می کنه و در نقش یه نی نی در می یاد:

یا اون روزی که با دو تیکه مقوا زیر پاهاش و دو تا میله تو دستاش به قول خودش روی یخ ها اسکیت می کرد:

چقدر دلچسب بود وقتی رفتم تو اتاقش و دیدم روی یه برگه علائم معاینه چشم رو کشیده و داره از عروسکش تست می گیره

دخترم، هر لحظه در کنار تو بودن یعنی سرزندگی، یعنی امید. شاد و پر انرژی بمون همیشه


برچسب‌ها: خلاقیت
نوشته شده در دوشنبه 1393/08/12ساعت 23:53 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

پیش می یاد پنج شنبه هایی که به دلیل مشغله ها و برنامه هام باید از رها دور بمونم و به دلیل تعطیلی مهد، رها باید این روزها رو درکنار مادر جون بگذرونه یا با جناب پدر همراه بشه. هفته های اخیر مسئولیت نگهداری از رها بر عهده ی باباش بود و شرایط ایجاب می کرد که با هم به محل کار پدرش برن.

ظاهرا ساعات اولیه رو پشت میز کار بابا ، به خوردن، تماشای کارتن و نقاشی و صد البته تجسس گذرونده

و بعد از اون پدر و دختر به قدم زدن در محوطه باز و آشنا شدن با قسمت های مختلف شرکت مشغول می شن

شواهد حاکی از اون بود که حسابی به دخترک ما خوش گذشته و باعث شده کل هفته بعد رو به امید رفتن دوباره به محل کار پدر، انتظار بکشه

هفته بعد و دوباره رها در اتاق کار پدر:

وقتی بهش زنگ می زنم و می خوام حالشو بپرسم ، بهم چند بار تاکید می کنه که: "ما نمی تونیم زود برگردیم، امروز خیلی کار داریم، ما زیاد می مونیم اینجا"

خب بی دلیل هم نبوده ...



برچسب‌ها: روزانه ها

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه 1393/08/10ساعت 22:5 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
رها جان کتابی داره به نام "کرم کوچولوی اندازه گیر" ار سری «مجموعه داستان های لئولیونی» که درمورد کرمی هست که با جمع و باز کردن بدنش به عنوان یه واحد اندازه گیری می تونه هر چیزی رو اندازه بگیره. بعد از خوندن این کتاب رها جان ما هم مشتاق و قادر به اندازه گیری وسایل مختلف و چه بسا صداها شده. در این میون سعی می کنیم هر بار با واحد های اندازه گیری مختلف از جمله "وجب" ، "قدم" ، "مکعب های کوچولو" یا حتی "گیره های سنجاقی" این توانایی رو به محک بزاریم تا مفهوم درست اندازه گیری در ذهنش خوب جا بگیره

 

می شمره و اعلام می کنه که: "اندازه ی دورا 3 هست و اندازه پو 8 شده"

******************************************************************

ساخت ترازو و آشنایی با این وسیله، هم خیلی سرگرم کننده بود و هم مفهوم وزن و سبکی و سنگینی اجسام رو به خوبی به دخترکم یاد داد.

و یه بهانه خوب شد برای فروشنده بازی رها جانم


برچسب‌ها: بازی ها و سرگرمی ها
نوشته شده در دوشنبه 1393/08/05ساعت 18:31 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
شاید رفتن به ساحل و بازی کردن در خنکای نسیم دریا یه تفریح مناسب برای یه بعد از ظهر تعطیل پاییزی باشه

 

اما می شه برای تنوع و لذت بیشتر از محیط یه تجربه جالب و جذاب هم داشت....

 

 


برچسب‌ها: تجربه های جدید

ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه 1393/08/02ساعت 23:29 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات