از اتاقش که بیرون می یاد یه تیپ خاصی لباس پوشیده (سویشرت کلاه دارشو از زیر پیرهن سفیدش پوشیده و کیف انداخته و ذره بین دستشه و با یه حوله کوچیک انتهای ذره بینشو گرفته) خودش می گه دارم کاوش می کنم و دنبال چیزهای مورد علاقه م می گردم. مسیرش رو به سمت آشپزخونه کج می کنه و اون تو که می رسه می گه: "ohhhh. Look. This is a kitchen. I like kitchen"

یعنی من کشته مرده این کاوشتم دختر، چه آشپزخونه ریزه میزه ای هم داریم ما :)))

 


برچسب‌ها: روزانه ها
نوشته شده در یکشنبه 1393/07/06ساعت 23:4 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

این موقع سال عجیبه. نه؟؟؟


برچسب‌ها: تجربه های جدید

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه 1393/07/05ساعت 0:1 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

جای بسی شکر داره وقتی می بینی دخترک 4 سال و 9 ماهت اونقدرا بزرگ و فهمیده شده که وقتی باهاش در موردشروع مجدد روزهای موندن در مهد صحبت می کنی، ازت می پذیره و استقبال می کنه و حاضره شب زودتر به تختخوابش بره و صبح به قدری زود بیدار شه که بعد از خوردن صبحونه ، راس 7 ، جزء معدود سحرخیزان، داخل مهد حاضر باشه و با روی باز ازت جدا بشه و خداحافظی کنه ، وقتی ظهر مجددا می بینیش و ازش می پرسی: امروز چطور بود؟ رو کنه بهت و بگه: "همش بازی کردیم، دوستامو دیدم، بهم خوش گذشت"

الهی همیشه خوش باشی دخترم


برچسب‌ها: روزانه ها
نوشته شده در سه شنبه 1393/07/01ساعت 23:11 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

بعد از کلاس ژیمناستیک از جلوی در باشگاهشون یه گل ناز می چینه و با خودش میاره تو ماشین، وقتی می رسیم خونه به ذهنم می رسه موقعیت مناسبیه تا ازش بخوام گلش رو تو یه لیوان آب بزاره و تجربه ریشه دار شدن و کاشتنش توی خاک رو از نزدیک و مسقیم کسب کنه.

 

پ.ن: پست پایینی هم داغه داغه


برچسب‌ها: مونته سوری در خانه
نوشته شده در شنبه 1393/06/22ساعت 0:14 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

تو اتاقش مشغول بازیه، به نظر می رسه داره برای عروسکش غذا آماده می کنه:

با صدای بلند و پر هیجان صدام می کنه و می گه: "من یه چیزی کشف کردم"

من: جانم مامان؟

رها: "اگه مقوای قرمز رو تا آب بهم بهم بزنیم، آب صورتی می شه"

 


برچسب‌ها: خلاقیت ها
نوشته شده در شنبه 1393/06/22ساعت 0:12 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
تو اتاقش که می رم ، با همچین صحنه ای مواجه می شم:

(داره با چسب، تیشرتشو به دامنش وصل می کنه)

می گم: داری چکار می کنی؟    می گه: "دارم dress درست می کنم، می خوام مثل خانم دکترا بشم"

من:

به حال خودش می زارمش، کمی بعد دوباره می رم پیشش، اینبار:

 (نوبت چسبوندن تی شرت و شورتشه)

می گم: پس dress ـِت چی شد؟  می گه: "نظرم عوض شد، می خوام مایو جدید بسازم"

 


برچسب‌ها: خلاقیت
نوشته شده در چهارشنبه 1393/06/19ساعت 1:14 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
ورود به داخل کتاب و سرزمین قصه ها، واقعی شدن شخصیت های داستان ها و بیرون اومدنشون از کتاب، زنده شدن تصاویر نقاشی ها و ... از رویاهای شیرین بچه هاست.

مطمئنا تجربه برآورده شدن یکی از این آرزوها برای بچه ها خیلی شیرینه

مشغول نقاشیه:

تموم که می شه دور نقاشیشو می چینم و می زارم رو پارچه:

دورش رو می چینم و شروع می کنم به کوک زدن:

روی راست کار رو می یارم و داخلشو با مقداری پشم شیشه پر میکنم:

اینطوری می شه که رها جان نقاشیشو لمس می کنه و بغل می گیره:

 


برچسب‌ها: بازی ها و سرگرمی ها
نوشته شده در دوشنبه 1393/06/17ساعت 0:43 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

صمیمیت و محبت بین دخترک هامون سبب شد که من و مریم عزیز (مامان مهتا) ، روابط و دیدارهای این دو دوست کوچولو رو بیشتر کنیم. علاوه بر اینکه در برنامه های خارج خونه (پارک، ساحل، کتابخونه ، آموزشگاه موسیقی و ...) در بیشتر اوقات با هم شریک اند، همچنان در فرصت های مناسب خونه ی هم مهمون هم می شن.

شرح برنامه های مخصوص بچه ها تو مهمونی ها رو به علت تعدد عکس ها می زارم در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: بازی ها و سرگرمی ها

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه 1393/06/10ساعت 0:57 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
رها یه مجموعه کتاب داره به اسم "خاله بازی"

هر بار که براش می خونم هوس می کنه خودشو جا بده جای یکی از شخصیت های کتابشو و نقششو اجرا کنه.

خمیرهای بازیشو براش می یارم و بهش پیشنهاد می دم اگه دوست داره بعضی از ابزار مورد نیاز برای نمایششو با خمیر بسازه:

دخترکم استقبال می کنه و دست بکار می شه. اول دلش می خواد نقش شیلا رو بازی کنه، برای همینم به یه میز و دوتا صندلی برای پذیرایی از مهموناش احتیاج داره:

ابزار نمایش که تموم می شه عروسکاش رو هم شرکت می ده:

اینقدر بهش مزه داده که یبار هم می خواد عوض فرین فروشنده مواد غذایی بشه

هویج و ساندیچ رو به تنهایی می سازه، منم کمکش می کنم تا بستنی و گلابی رو هم اضافه کنه

یه مشتری کم داره که طبق معمول نقشش بر عهده منه

اینطوریاست که دخترکمون هم خاله بازی کرد و هم خمیر بازی


برچسب‌ها: بازی ها و سرگرمی ها
نوشته شده در شنبه 1393/06/08ساعت 0:22 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

اینجا یکی هست که خیلی مهربونه، دلش خیلی نازکه، زود به زود تنگ می شه

اینجا یکی هست سرتاپا  ناز و اداست. دل می ده و دلبری می کنه.

اینجا یکی هست که عاشق دوستیه. براش مهمه که با دوستاش سِت بشه، هماهنگ بشه.

اینجا یکی هست که رو پنجه پا راه می ره.

اینجا یکی هست که عشقش به لباسه، پیرهنای بلند و دامنای پف، لباسای "دُم داره دریایی" (لباسای بلند دنباله دار، مثل پری دریایی)

اینجا یکی هست که سرش تو کشوی لباسای مامانشه.

اینجا یکی هست که شال سیاه مامان رو می زاره رو سرش و دنبال هاشو از دو طرف می ندازه پشت سرش و ادا می کنه یه پرنسس گیسو کمنده

اینجا یکی هست که همیشه دوست داره نقش عروس رو بازی کنه.

اینجا یکی هست که حیوونای مورد علاقش خرگوش و پروانه ست.

اینجا یکی هست که خیلی محتاطه، معمولا سمت حیوونا نمی ره ، بهشون دست نمی زنه.

اینجا یکی هست که حساسه، لباساشو تند به تند عوض می کنه.

اینجا یکی هست که قد مداد صورتیش تو جعبه مداد رنگی هاش از همه کوتاه تره.

اینجا یکی هست سه چهارم کشوی لباساش و گل سراش به رنگ صورتیه.

اینجا یکی هست که خودش مدل و رنگ کفششو با تیپ و لباسش ست می کنه.

اینجا یکی هست که رو ناخناش همیشه لاکه.

اینجا یکی هست که وقتی بهش می گی بالا چشت ابروئه رو می کنه بهت می گه: "مگه تو چند تا دختر داری؟ چرا ناراحتش می کنی؟"

بله، ما اینجا یدونه دختر داریم. یه دختر که خیلی خیلی دخترونه ست.یه دختر که عشق و نفس مامان و دنیای باباشه.


روزت مبارک دخترم


برچسب‌ها: روزانه ها
نوشته شده در پنجشنبه 1393/06/06ساعت 1:58 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات