رها دختر پائیزی من

خاطرات

رها دختر پائیزی من

محبوبه
رها دختر پائیزی من خاطرات

شعبده بازی های علمی

بالاخره فرصتی پیش اومد تا به درخواست رها جانمون پیرامون استفاده از کتاب "شعبده بازی های علمی" پاسخ مثبت بدیم و در کنار هم چند تجربه جدید و جالب از کتاب رو بیاموزیم.

 

 


برچسب‌ها: بازی ها و سرگرمی ها

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۹ | 22:25 | نویسنده : محبوبه |

سفر زمستانی

تعطیلات آخر بهمن فرصت مناسبی بود که برای تغییر روحیه به یه سفر کوتاه بریم

 


برچسب‌ها: سفرها

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۵ | 23:22 | نویسنده : محبوبه |

سرگرمی های هنری

یه تی شرت بدون طرح و نقش به همراه یه سری وسایل تزینی صورتی در اختیارش می زارم تا به سلیقه ی خودش یه طرح رو لباسش در بیاره

طرحشو اینجور می چینه رو لباسش:

(خورشید ، دو تا پروانه ، گل و چمن)

چون می خواستیم کار ماندگار باشه بجای چسب از نخ و سوزن کمک گرفتیم. بیشتر کار دوخت رو خودم بر عهده داشتم و هر جا براش مقدور بود رو در اختیارش می ذاشتم

و نتیجه کار با اندکی تغییر (البته باز به سلیقه خودش) از طرح اولیه:

اونقدر از این وسایل تزینی خوشش اومده بود که دوست داشت همچنان باهاشون مشغول باشه. بنابراین با یه ایده ی دیگه دوباره ازشون بهره بردیم

یه لیوان شیشه ای در دار پر از آب، یه عروسک نقلی، چسب و مقداری هم از همون خنزیر پنزیر های تزئنی ریز :

پای عروسکش رو چسب می زنه و به در پلاستیکی لیوان می چسبونه و بعدش وسایل تزئینی رو داخل لیوان آب خالی می کنه:

وقتی عروسک کامل به در لیوان چسبید و محکم شد اونو بر می گردونه و روی لیوان می زاره:

لیوان رو وارونه می کنه و تکون می ده و از پخش شدن اکلیل ها و پولک ها توی لیوان پر آب لذت می بره:

 


برچسب‌ها: بازی ها و سرگرمی ها

تاريخ : شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۸ | 0:42 | نویسنده : محبوبه |

ای سراپا همه خوبی

آهای دنیا ، چه خیال خامی در سر داری؟ بساط خستگی و ناخوشی و غصه هایت را برچین و دور شو. تا وقتی من فرشته ی کوچک مهربانی در خانه دارم جایی برای خرت و پرت های نازیبایت در کنج خانه ام نیست. همان دخترک 5 ساله ای که وقتی می شنود: "حالم زیاد خوب نیست، اجازه بده کمی استراحت کنم". بی هوا خودش را بالای سرم می رساند و زیر لب چیزی زمزمه می کند، به نظر می رسد دعای فرج می خواند، دست و پا شکسته هم، سرم را که بالا می گیرم و نگاهش می کنم دعایش را فوت می کند در صورتم و می گوید: " الان دیگه خوب خوب می شی"


برچسب‌ها: روزانه ها

تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۵ | 10:15 | نویسنده : محبوبه |

نقاشی با ارقام

یه بار که دفتر مشق مهد کودکشو همراه خودش آورده بود خونه ، یکی از تمرین هاش این بود که با عدد 2 ( به فارسی) یه نقاشی بکشن و رها اولین چیزی که به ذهنش رسید رو سریع رو کاغذ پیاده کرد و اونم یه پیراهن دخترانه آستین حلقه ای بود. از ایده ش خوشم اومد و خواستم فرصت های بیشتری برای شکوفایی خلاقیتش در اختیارش بزارم. از اونجایی که حدس می زدم ممکنه در آینده نه چندان دور اعداد 3 و 4 و ... رو به عنوان تمرین بهشون بدن و برای تفاوت و تنوع ازش خواستم با ارقام با فونت انگلیسی برام نقاشی کنه و نتیجتا:


برچسب‌ها: خلاقیت

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۲ | 23:22 | نویسنده : محبوبه |

خود کرده را تدبیر نیست...

شیرین زبانی ها و دلبری هایش تاب تحمل را از ما بگرفته و به سمتش می دوم و در حین چلاندن و قربان صدقه رفتن های بسیار، فقط آن میان این جمله را از ما می شنود که: "جیگرت رو بخورم مادر"

خود را از میان دستانم به بیرون می کشد و به گوشه ای می جهد و با لحنی کاملا جدی و ماخذه گرانه ای می گوید:

" مامانِ مهتا جیگرشو می خوره؟"       نمی دونم

"مامانِ پارمیدا جیگر دخترشو می خوره؟"      نه فکر نکنم

"مامانِ گلسا می گه جیگرتو بخورم؟"       شاید، نمی دونم

"پس چرا تو همش می خوای جیگر منو بخوری؟"


برچسب‌ها: روزانه ها

تاريخ : شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۱ | 23:21 | نویسنده : محبوبه |

بعد از یه ماه

تاریخ آخرین پست مال یه ماه پیشه، برای من که تو یه هفته دو تا سه تا پست می ذاشتم خیلی زمان زیادیه.

دوستان گلی داریم که با کامنتاشون یا اس ام اس ها و پی ام هاشون سراغمونو گرفتن چه بسا گاها از شلوغیهامون براشون گفتیم و روزهایی که از تلخی ها و ناخوشی ها براشون درد و دل کردیم و ... شاید بعدترها فرصتی پیش بیاد و از ناگفته هامون بنویسم اما بهتره برگشتمون با یه مناسبت خوب و شاد دیگه باشه.

فعلا این عکسو که خیلی خیلی خیلی خیلی هم داغه از ما پذیرا باشید تا پست های بعدی مربوط به صاحب اصلی وبلاگ:

 


برچسب‌ها: روزهای خوب و قشنگ زندگی

تاريخ : شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۴ | 23:51 | نویسنده : محبوبه |

جشن تولد

و اما جشن تولدی که با دو هفته تاخیر برگزار شد:

 اگر می خواین ببینید به این شاهزاده ی صورتی چقدر خوش گذشته دنبالم بیان...


برچسب‌ها: تولدها

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۱۳۹۳/۱۰/۰۵ | 17:0 | نویسنده : محبوبه |

وقتی خدا می خواد...

سر در گوش دخترک می گم:

وقتی خدا می خواد یه دختر مهربون رو به جمع آدم های دنیاش اضافه کنه

یکی که دلش در عین کوچیکی به وسعت یه دنیا بزرگه

یکی که دلسوزه، یکی که دلنازکه

یکی که قراره قوی باشه، یه دختر شجاع باشه

وقتی خدا می خواد یه شیرین زبونِ ماه رو ، رو به مامان و باباش هدیه کنه

یکی که قراره همدم و امید مامانش باشه

یکی که قراره سوگلی و عشق باباش باشه

.

.

.

اون وقته که تصمیم می گیره یه فرشته ی زیباشو زمینی کنه و بشه رهای خونه ما

دخترم، ماهم، تمام وجودم:

پنجمین سال رسیدنت مبارکمان


برچسب‌ها: تولد ها

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۹/۲۰ | 23:28 | نویسنده : محبوبه |

در جستجوی عجایب

کتاب "تخم مرغ عجیب و غریب" از «لئولیونی» با اون داستان ساده و زیباش ، مخاطبش رو تشویق می کنه که به خوبی از حواس پنج گانش استفاده کنه و دقیق باشه، به راحتی از کنار خیلی چیزهای جدید و عجیبی که می بینه نگذره که توجه کردن به این عجایب حقایق زیادی رو براشون آشکار می کنه.

بعد از خوندن این کتاب ِ خوب، تصمیم می گیریم تو یه موقعیت مناسب به قصد خوب نگاه کردن به اطرافمون ، بخصوص طبیعت و پیدا کردن چیزهای جدید و عجیب و غریب از خونه خارج بشیم.

 

شرح گردشمون در ادامه...

 


برچسب‌ها: رها وکتاب

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ۱۳۹۳/۰۹/۰۸ | 1:0 | نویسنده : محبوبه |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.