رها دختر پائیزی من

(خاطرات)

گریزان

از نظر خودش خیلی هم صبور بوده، درست بلافاصله بعد از افطار (شارژ معده 100%)، رو به جناب پدر: "حالا دیگه وقتشه بریم عینک جدید بخریم. باشه بابایی؟ برم آماده بشم؟"

تو مسیر عینک فروشی ، داخل ماشین چنان سرخوشه که از عقب سرشو آورده بین صندلی های جلو و نوبتی مامان و بابا رو می بوسه

داخل عینک فروشییم و رها فقط فرم های صورتی رو تست می کنه، در طی این یک سال و اندی عینک داری بعد از سه تا عینک صورتی راضی کردنش برای رنگ های دیگه خیلی سخته، بالاخره به فرم دورنگ (صورتی - بنفش) رضایت می ده. قراره روز بعد عینکش آماده شه، رها نمی خواد بدون عینک به خونه برگرده، اصرارهای رها فروشنده رو مجاب می کنه که تا رها بره و یه بستنی بخره و بخوره عینکش حاضر می شه، رهای بی قرار ترجیح می ده بستنیشو تو مغازه بخوره و منتظر بمونه. خیلی زودتر از تصورمون عینکش حاضر می شه. عینک جدید رو چشماشه و برق شادی از پشت شیشه های تمیزش هویدان.

اونقدر با عینک جدید و جاعینکی صورتی و دستمال صورتی داخلش مشغوله که تا نصف بیشتر راه متوجه نیست که در مسیر برگشت به خونه ایم، دلش به خونه رفتن نیست، در یک آن چهره عوض می کنه و غمگین می گه: "نریم خونه، آخه دلم یه چیز دیگه هم می خواد"، چی دخترم؟ دلت چی می خواد بابا؟ کاملا مشخصه که تو ذهنش داره دنبال جایی می گرده که فرصت بیشتری بیرون بمونه "فکر کنم دلم پیتزا می خواد"

سه نفری همچین سیر سیر منتظر آماده شدن پیتزا می مونیم، اونقدر بی اشتهاست که برای طفره رفتن از خوردن پیتزای مورد علاقش به بهانه تماشای ماهی های داخل آکواریم به دفعات صندلیش رو رها می کنه. راضی نیست باقی پیتزاشو تو خونه بخوره تا زمان بیرون بودن رو به درازا بکشه.

دوباره سوار ماشین می شیم. داره بلند بلند فکر می کنه: "بزار ببینم تو خونه به چیا نیاز دارم؟ شیر که دارم، کیک دارم، دنت هم که دارم، ..."

رو به پدر:"بابایی به نظرت من دیگه به چی احتیاج دارم؟" جناب پدر: هیچی بابا، تو همه چی داری، اجازه بده بریم خونه.

رو به مامان:"مامان تو فکر می کنی من دیگه چی می خوام؟ حتما من از بیرون یه چیزی می خوام"

 

** یکی ندونه می گه این طفلی چه اسارتی می کشه تو خونه


برچسب‌ها: روزانه ها
[ جمعه 1393/05/03 ] [ 3:13 ] [ محبوبه ] [ ]


لوله های کارتونی

مدتی بود لول های کارتونی دستمال توالت یا حوله ای رو دور نمی ریختم به امید ساختن یه دکوری تزئینی برای اتاق خواب. اما متاسفانه تا حالا حوصله و موقعیت ساختش پیش نیومد، از خودم که ناامید شدم اونا رو در اختیار رها جان قرار دادم تا حداقل اون باهاشون سرگرم بشه.

و اما رها جان باهاشون چکار کرد...


برچسب‌ها: بازی ها و سرگرمی ها
ادامه مطلب
[ سه شنبه 1393/04/31 ] [ 1:48 ] [ محبوبه ] [ ]


گذران روزهای کشدار

حتی تصور تو خونه بند کردن دخترکی که حدود 8 ماه رو در مهد کودک گذرونده و بعد از اون نزدیک یک ماه رو در سفر و جشن و خوشگذرونی سپری کرده ، غیر ممکنه. منم که کاملا آگاه و واقف به این مسئله تصمیم گرفتم هر چه زودتر کلاس های تابستانه رها جان رو راه بندازم.

*یه روز در هفته رو آموزشگاه موسیقی می ره

* دو روز در هفته در کلاس مونته سوری مهد کودکشون شرکت می کنه

* روزهای زوج هم برای ژیمناستیک باشگاه می ره

* یه روزهایی هم با مامان به صورت تفریحی استخر می ره

با وجود همه ی اینها بعلاوه یه مامان گرمازده بی رمق بازم کلی وقت اضافه برای متوسل شدن به تی وی و کامپیوتر موجوده.


برچسب‌ها: روزانه ها
[ سه شنبه 1393/04/24 ] [ 0:54 ] [ محبوبه ] [ ]


اول

تا در خونه رو باز می کنم سریع می پره بیرون و می گه : "اول"

تو آسانسور به سرعت دکمه رو می زنه و می گه : "اول"

از بیرون که می یایم ، اول اون می ره دستشویی و دستاشو می شوره و می یاد بیرون و می گه : "اول"

.

.

.

تو ماشین که می شینه، زود ، تند ، سریع در سمت خودش رو می بنده و می گه : "اول"

صورتمو براش به حالت ناراحت می گیرم و می گم: چرا همیشه من می بازم؟

رها: "ناراحت نباش مامان، تو که نبازیدی، نفر دوم شدی."

من: خب پس کی بازنده شد؟

رها: "هیچکی نبازید، من اول شدم و تو دوم شدی"

من: نمی شه هر دو تامون اول بشیم؟

رها: خب می دونی چیه؟ اگه من اول بشم و تو هم اول بشی نمی شه که، اونوخت با هم یازدهم می شیم."


برچسب‌ها: روزانه ها
[ پنجشنبه 1393/04/19 ] [ 1:24 ] [ محبوبه ] [ ]


خود اکتفایی از این لحاظ

هنوزم باید حداقل یه ربع تا نیم ساعت قبل از خواب  همراش برم تو تختش و مراسمات قبل از خواب رو اجرا کنیم تا خوابش ببره، هنوزم می بایست قاشق قاشق و لقمه لقمه غذا بزارم دهنش تا از کامل خوردن غذاش اطمینان پیدا کنم و ...

اونوخت میون این مرحله ی "هنوز ها" ازش می شنوم که می گه:

"مامان، بیا ببین. اون بازی لاک زدن ناخن ها رو پیدا کردم و نصبش کردم"

"اَه، چقدر دیر لود می شه، حتما بازیش خیلی زیاده"

" من چند تا عکسای دورا رو کپی کردم و آوردم اینجا"

اینا یعنی بی منت مامان، بی منت بابا، خودش دنبال بازی های خواستنیش تو برنامه بازار می گرده و پیدا می کنه و نصب می کنه و خودشو مشغول میکنه.

خودش لپ تاپو روشن می کنه، CD یا DVD ش رو می زاره و کامل تماشا می کنه و بعد یه سر تو عکسا و فیلم های ذخیره شده اون تو می زنه و هرزگاهی تو برنامه های paint و word هم می ره و نقاشی می کشه و بعد خاموشش می کنه.

پسورد 8 رقمی تبلت که ترکیب حروف و اعداد هست رو خودش وارد می کنه و می ره اون تو و به اموراتش می رسه.

به بهانه ی اینکه به pou برسه و غذاشو بده و خوابش کنه گوشیمو می گیره و می ره تو برنامه واتساپ و برای اونایی که می شناسه ویس می ده و عکس می فرسته.

تو گوشی ها، دوربین یا کامپیوتر هر عکس یا برنامه ای که مرتبط با خودش باشه و دوسش نداشته باشه رو به راحتی حذف می کنه.

خلاصه اینکه از این لحاظ به خوداکتفایی کامل رسیده.


برچسب‌ها: روزانه ها
[ سه شنبه 1393/04/17 ] [ 1:26 ] [ محبوبه ] [ ]


روزهای بیادماندنی سفر

صدای خلبان از کابینش داخل هواپیما پخش می شه:

رها: "مامان این کیه؟ چی می گه؟"     من: خلبانِ عزیزم، داره در مورد مسیر پروازمون توضیح می ده

رها:"کوش؟ کجاست؟"           من: از اینجا دیده نمی شه؟     رها: "یعنی نامرئیه؟"

*********************************************

 

برگ راهنمای نکات ایمنی رو برداشته و چک می کنه:

رها:"مامان، پس جلیقه ی نجات من کو؟"    من: زیر صندلیته عزیزم.

رها:"کوش؟ پس چرا من نمی بینمش؟"     من: قایمش کردن، فقط وقت خطر می تونیم بیرونش بیاریم

رها:"چه خطری مثلا؟"           من: مثلا اگه سقوط کردیم و افتادیم تو دریا می تونیم ازش استفاده کنیم

رها بعد از مدت زمان کوتاهی:" پس کی سقوط می کنیم؟ چرا نمی افتیم تو دریا؟"

من: خدانکنه عزیزم. قرار نیست که سقوط کنیم. اگر سقوط کنیم میمیریم که

رها: "نترس مامان، جلیقه های نجات، نجاتمون می دن"

***********************************************************

اینم عکسی که رها جان با موبایل از پنجره هواپیما انداخت:

 

**************************************************************

و این یعنی سفر 25 روزه ما با کلی خاطره قشنگ و به یادموندنی به پایان رسید. در ادامه از روزهای قشنگ سفر می نویسیم


برچسب‌ها: سفر ها
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1393/04/11 ] [ 2:3 ] [ محبوبه ] [ ]


با دوستان

با شروع تعطیلات رها جان به مراتب گردش ها و تفریحاتشم بیشتر شده و ارتباط با دوستانش همچنان به قوت خودش باقیه

به دعوتی خونه دوستانش می ریم، دوستاشو به خونه دعوت می کنیم، با هم به پارک و مراکز بازی می رن و خلاصه روزهای گرم و طولانی تعطیلات رو به خوشی سپری می کنه

یه گزارش تصویری هم از لحظات خوشش در کنار دوستان در ادامه می زارم ...

 


برچسب‌ها: روزانه ها
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1393/03/15 ] [ 2:58 ] [ محبوبه ] [ ]


بلاچه 7

رها: چرا اسم منو گذاشتین رها؟؟؟

مامان: دوست نداری اسمتو؟

رها: دوست دارم اما...

مامان: خب اگه رها نمی ذاشتیم ، چی صدات می کردیم قشنگ تر بود؟

رها: دورا

***********************************************

رها: مامان فامیل دورا چیه؟

مامان: نمی دونم عزیزم

رها: فکر کنم "جستجوگرِ"، آهان دورای جستجوگر

 


برچسب‌ها: روزانه ها
[ سه شنبه 1393/03/13 ] [ 0:58 ] [ محبوبه ] [ ]


یه تجربه ی خوشمزه :)

مدتیه که به انجام بعضی از کارهای آشپزخونه علاقه نشون می ده، منم دِسر امروز رو بهش محول کردم تا ببینم چند مرده هلاجه

ژله رو می ریزه تو ظرف:

آب جوش رو اضافه می کنه:

و بلافاصله نوبت بستنیه:

باید خیلی خوب هم می زد تا یه دست بشه:

و تماشای لحظه ی قشنگ جدایی ژله از بستنی:

یه لایه سِلفون تو ظرف پهن می کنه:

بعد ژله بستنیشو می ریزه تو ظرفش:

ظرف رو می زاره تو یخچال و تو این فاصله که ژله ها می بنده ، می ره برای شستشوی ظروفی که کثیف کرده:

45 دیقه بعد ژله بستنی آماده ی برش خوردنه:

و بعد هر برش رو با دستش رول می کنه:

و در نهایت:

شما هم بفرمایید

 

وقتی تو رنگ های مختلف و برش های باریک تر مثل این درست کنید ، ظاهر دلچسب تری هم پیدا می کنه.


برچسب‌ها: تجربه های جدید
[ دوشنبه 1393/03/12 ] [ 1:11 ] [ محبوبه ] [ ]


شاکی

مشغول تماشای کارتونه، همینطور که این پا اون پا می کنه می گه: "کاش دستشویی اینجا بود" بعد همینطور که با غرولند می ره به سمت دستشویی ادامه می ده: "بابایی، نمی شه یکم دستشویی رو بیاری نزدیک تر، مثلا اینجا، همینجا..."

باهاش می رم تو تختش که آماده شه برای خواب شب. طبق معمول بعد گفتن یکی دوتا قصه و یکمی حرف زدن خودمو می زنم به خواب تا رها هم بخوابه، خیلی این پهلو به اون پهلو می شه انگاری به اندازه کافی خسته نیست که خوابش ببره. با ناراحتی بر می گرده و می گه: "اَه، مامان تو هم که همش وسط خواب، خوابت می بره"


برچسب‌ها: روزانه ها
[ یکشنبه 1393/03/11 ] [ 1:3 ] [ محبوبه ] [ ]