و اما جشن تولدی که با دو هفته تاخیر برگزار شد:

 اگر می خواین ببینید به این شاهزاده ی صورتی چقدر خوش گذشته دنبالم بیان...


برچسب‌ها: تولدها

ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه 1393/10/05ساعت 17:0 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
سر در گوش دخترک می گم:

وقتی خدا می خواد یه دختر مهربون رو به جمع آدم های دنیاش اضافه کنه

یکی که دلش در عین کوچیکی به وسعت یه دنیا بزرگه

یکی که دلسوزه، یکی که دلنازکه

یکی که قراره قوی باشه، یه دختر شجاع باشه

وقتی خدا می خواد یه شیرین زبونِ ماه رو ، رو به مامان و باباش هدیه کنه

یکی که قراره همدم و امید مامانش باشه

یکی که قراره سوگلی و عشق باباش باشه

.

.

.

اون وقته که تصمیم می گیره یه فرشته ی زیباشو زمینی کنه و بشه رهای خونه ما

دخترم، ماهم، تمام وجودم:

پنجمین سال رسیدنت مبارکمان


برچسب‌ها: تولد ها

ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه 1393/09/20ساعت 23:28 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

کتاب "تخم مرغ عجیب و غریب" از «لئولیونی» با اون داستان ساده و زیباش ، مخاطبش رو تشویق می کنه که به خوبی از حواس پنج گانش استفاده کنه و دقیق باشه، به راحتی از کنار خیلی چیزهای جدید و عجیبی که می بینه نگذره که توجه کردن به این عجایب حقایق زیادی رو براشون آشکار می کنه.

بعد از خوندن این کتاب ِ خوب، تصمیم می گیریم تو یه موقعیت مناسب به قصد خوب نگاه کردن به اطرافمون ، بخصوص طبیعت و پیدا کردن چیزهای جدید و عجیب و غریب از خونه خارج بشیم.

 

شرح گردشمون در ادامه...

 


برچسب‌ها: رها وکتاب

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه 1393/09/08ساعت 1:0 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
پیش می یاد روزهایی که رها بدون من و تنها مهمان خونه ی دوستش مهتا جان می شه و ساعات خوشی رو تو خونه ی دوستش می گذرونه و بالعکس وقتی که مهتای گل بدون مامان مهربونش می یاد خونه ی ما و در کنار رها کلی بازی می کنن و می خندن

اما اندر احوالات این دو تا دوست کوچولو ....


برچسب‌ها: مونته سوری در خانه

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه 1393/09/08ساعت 0:50 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
 

دخترم، چه خوبه که راحت می تونی ایده بدی و اونا رو عملی کنی


برچسب‌ها: خلاقیت
نوشته شده در پنجشنبه 1393/08/29ساعت 23:28 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
تو بُرد مهد کودک می خونم که یکی از فعالیت های اون روزشون تعریف کردن یه خاطره ی خوب بوده. می بینمش و ازش می پرسم که چه خاطره ای رو برای خانم مربیشون گفته و بی درنگ می گه: "همون روزی که رفته بودیم ویلای خاله اینا، اونو تعریف کنم، آخه خیلی خوش گذشت"

حالا که اون روز اینقدر بهش مزه داده چرا با نوشتنش خاطره اش رو ماندگار نکنم....

 


برچسب‌ها: تجربه های جدید, مونته سوری در خانه

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه 1393/08/27ساعت 23:9 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

برام جای بسی خرسندیه که یکی از بزرگترین علاقمندی های دخترم عشق به خوندن و شنیدن و دیدن کتابه. از سن خیلی خیلی پایین (قبل از یک سالگی) با کتاب آشناست و تا امروز که در شرف 5 سالگی هست برای خودش یه کتابخونه ی شخصی  با حدود 270 جلد کتاب تو اتاقش داره که معمولا تو روز چند بار بهش سر می زنه و از داشتن کتابهاش بهره لازم رو می بره. کتابخونه ای که انواع کتاب ها مثل داستان ، شعر ، علمی ، دایره المعارف ها، معما ها،  تقویت هوش ، کمک آموزشی، رنگ آمیزی و حتی کتاب هایی با جلد و صفحات سخت که مخصوص سنین خیلی پایین هست رو شامل می شه. توی این کتابخونه کتاب هایی هم وجود داره بیشتر صفحاتش به علت پارگی چسب کاری شده که بیشتر مربوط به سنین پایین رها جان بوده ، اون زمانی که شاید طرز استفاده صحیح اون ها رو بلد نبوده و هر بار که بلایی سر کتابش می آورد با هم می نشستیم و بهش یاد می دادم که می تونیم با تعمیر کتابش دوباره از اون استفاده کنیم. یا کتابهایی که صفحاتشون با لک های غذا کثیف شده که اونم در اثر این بوده که موقع خوردن غذا تقاضای خوندن کتاب هم داشته. برای کودکی در سن رهای من لک دار شدن یا پارگی های جزئی و تا خوردگی ها فقط می تونه نشانه استفاده زیاد از اونها باشه و من هیچ وقت از این بابت بهش خورده نگرفتم .

دخترکم گاها از کتاب های کتابخونش به دیگر دوستاش از جمله پسر خالش بخشیده یا به امانت داده که کاملا با رضایت خودش همراه بوده.

جز اینها دخترکم حدود 1.5 هست که عضو یکی از کتابخونه های شهرمون هست و افتخار این رو داره که غیر از کتاب های خودش از مجموعه بزرگتری از کتاب های مناسب سنش برخوردار باشه.

 

و البته عضویت در کتابخونه برای دختر کوچیک من پر از تجربه های جدید و خاطرات بیاد موندی هم هست که در ادامه شرح تصویری اونا رو می بینید...

ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه 1393/08/23ساعت 23:19 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
کتاب قاصدک مربوط به مهد کودکش (سال گذشته) رو می یاره و نشونم می ده که یه دستور غذای ساده مخصوص کودک رو داره و فرصت نشده سال گذشته تو مهد کودک بپزنش. ازم می خواد کمکش کنم و وسایل لازم رو براش مهیا کنم تا بتونه برای خودش آشپزی کنه. از اونجایی که چیز خاصی و بخصوصی لازم نداره همون موقع خواستش اجابت می شه و خیلی زود به اونچه دوست داره می رسه:

نوش جونت دخترکم

 


برچسب‌ها: مونته سوری در خانه
نوشته شده در جمعه 1393/08/23ساعت 22:11 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
و اینگونه در کنار کشوی جانماز ها هنرنمایی می کند:

( بخواب رفته ی پروانه ی عکس قبل)


برچسب‌ها: خلاقیت
نوشته شده در یکشنبه 1393/08/18ساعت 23:37 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
دوباره سرش تو گوشی منه، بازم  google chrome رو باز کرده و کلمه Dora رو تایپ کرده و سرچ می کنه، تموم عکسا رو زیر و بالا می کنه و لذت می بره. صدام می کنه که: "مامان، می شه بیای برام بنویسی لباسای دورا؟ نه نه بنویس اسکیت دورا،تنت دورا هم بنویس، بعدشم بنویس مایو دورا ..."

ما هم مطیع امر. بعد از کلی وارسی Image ها، می پرسه: "مامان، پس ما کی می ریم اسپانیا؟ من فکر می کنم دورا هم دلش برای من تنگ شده . مامان، وقتی من می رم پیش دورا، تو و بابایی کجا می رید؟ شما باید برید کارهاتون رو انجام بدید تا من با دورا بازی کنم. آره؟"

بهش می گم دوست داری با دورا چه بازی هایی کنی؟ کجاها برین؟ چیا بگین؟

شروع می کنه به رویا بافی که: "بریم پارک، بریم دنبال گنج، بریم به سرزمین یخی، اسکیت بازی کنیم، قلعه شنی بسازیم، جشن تولد بگیریم و ..."

همون موقع فکری به ذهنم می رسه که شاید مرهمی باشه بر این دل تنگِ از فراق

.

.

.

 


برچسب‌ها: بازی ها و سرگرمی ها

ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه 1393/08/16ساعت 23:55 توسط محبوبه |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات