رها دختر پائیزی من

خاطرات

رها دختر پائیزی من

محبوبه
رها دختر پائیزی من خاطرات

ماشین سنگین

بیش از چند ماهه که رها علاقه وافری به تابلوها و علایم راهنمایی و رانندگی از خودش نشون می ده. اونقدر تو خیابون ها و چه بسا جاده ها در مورد تابلوها و اینکه چی می گن ازمون سوال می پرسه که گاها من خسته می شم و حرف رو تغییر می دم اما باباش همیشه با حوصله در مورد یکی یکی تابلوها براش توضیح می ده همین باعث شده که وقتی مدتی قبل جناب پدر به همراه چند جلد کتاب یه مجموعه کارت تصویری از تابلوهای علائم راهنمایی براش می خره در همون بار اول هر 30 تصویر رو کارت رو درست تشخیص بده و اسمشون رو بگه.

اما در همین راستا ، رها خانم ما به دنبال جمع آوری اسم ماشین های مختلف هم بود. از اسم ماشین مامان و باباش شروع کرد و به ترتیب اسم تموم ماشین های تو پارکینگ خونه رو فهمید و به راحتی می تونست ماشین های هم شکل با رنگ های مختلف رو هم تشخیص بده. رها به اسم نوشته ی پشت ماشین ها هم دقت می کرد مثلا یه بار که یه ماشین نیسان وانت دیده بود ازم پرسید اینم پرایده؟ وقتی گفتم نه فوری جواب داد پس چرا پشتش مثل پراید نوشته. بعد متوجه شدم رها به کلمه ی سایپا توجه می کرده.

خب دامنه جستجوهای رها به ماشین سنگین ها هم رسید. تریلی ها و کامیون ها کلی برای رها جالب انگیز بودن و هر بار که می دید کلی در موردشون می پرسید. اما خب من زیاد درموردشون نمی دونستم که بتونم کامل جوابگو باشم.

تا اینکه یه بار پیش اومد جایی بودیم که یکی از اقوام هم ماشین سنگینشو آورده بود و دخترک جان ما هم با دیدنش بی قرار بود که حتما واردش بشه و سر و گوشی آب بده. 

وقتی جناب راننده اشتیاق دخترما رو دید نه تنها مجوز ورود به داخل تریلی رو گرفتیم بلکه مادر و دختر هر دو برای اولین بار یه تریلی سواری ربع ساعته رو هم تجربه کردیم.

اونقدر این گردش کوتاه مدت با تریلی برای رها دلچسب بود که بیشتر اوقات به  عنوان یه خاطره ی خوب ازش یاد می کنه


برچسب‌ها: تجربه های جدید

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۳ | 23:45 | نویسنده : محبوبه |

حباب بازی

نه تنها بچه ها، مطمینا خیلی از بزرگتر ها هم هنوز عاشق ساختن حبابن. 

رها جان ما که این سری رکورد بیشترین مدت حباب بازی رو شکوند. حدود 2 ساعت شایدم بیشتر.

و اما دخترک ما این مدت با حبابا چکار می کرد....

 


برچسب‌ها: بازی ها و سرگرمی ها

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۹ | 0:37 | نویسنده : محبوبه |

سفر نوروزی

سفرمون رو به اتفاق خونواده خاله و مادرجان از روز 2 فروردین به مقصد کرمان پیش گرفتیم. کل مسیر که حدود 7 ساعتی طول کشید رو از داخل ماشین و زیر یه آسمون فوق ابری و گاهی همراه با نم نم قشنگ بارون طی کردیم که واقعا لذت بخش بود.

تفریحاتمون رو از مجتمع گردشگری پالیز شهر کرمان شروع کردیم:

از نمایشگاه صنایع دستی شهر دیدن کردیم:

یه تفریح جانانه تو شهر بازی:

و سری هم به مجموعه گنجعلیخان زدیم:

یه روز از سفر رو هم به ماهان و بازدید از باغ شاهزاده گذروندیم:

رها تموم طول مسیر کرمان به ماهان رو در مورد شاهزاده و باغش ازمون پرسید و یه سری داستان ساختگی هم از تصوراتی که از کاخ تو ذهنش بوجود اومده بود هم برامون تعریف کرد و از همون بدو ورودمون به باغ خودش رفت تو جلد یه پرنسس هنرمند و از منم خواست نقش شاهزاده ی کاخ رو بازی کنم. بدین ترتیب چند ساعت خوشی رو تو این محل داشتیم.

تعریفی که از آبشار شهر راین شنیده بودیم ما رو راهی این شهر کرد تا برای اولین بار این آبشار زیبا رو از نزدیک ببینیم

برای رها راین بی اندازه سرد بود طوری که کل مدت پتو پیچ راه می رفت البته حق داشت چون هنوز برف های زمستونشون روی زمین مونده بود.

این خنده هم شادی اون لحظه شه که تونسته بود خودشو به یه جای گرم برسونه و یخ تنش رو باز کنه

و در پایان سفر هم سری به شهر بردسیر زدیم و تا حدودی سرمای اونجا رو هم تجربه کردیم

 


برچسب‌ها: سفرها

تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۹ | 0:8 | نویسنده : محبوبه |

نوروز 94

 

بهار

چشم های توست

پلک می زنی

شکوفه می ریزد.


برچسب‌ها: روزهای خوب و قشنگ زندگی

تاريخ : شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۱ | 23:25 | نویسنده : محبوبه |

رها ، طبیعت ، هنر

 

تو چراغ آفتابی ، گل آفتابگردان

نکند به ما نتابی ، گل آفتابگردان

 

نه گلی فقط که نوری ، نه که نور بوی باران

تو صدای پای آبی ،گل آفتابگردان

 

نفس بهار دستت ، من و روزگار مستت

قدح پر ازشرابی ، گل آفتابگردان

 

نه گلی نه آفتابی ، من و این هوای ابری

نکند به ما نتابی ، گل آفتابگردان ؟

 

تو بتاب و گل بیفشان ، " سر آن ندارد امشب

که بر آید آفتابی " ، گل آفتابگردان

                                                                            سعید بیابانکی

 

 


برچسب‌ها: روزانه ها

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۴ | 23:22 | نویسنده : محبوبه |

تولد ماهی کوچولو

یکی از بهترین کادوهای تولدی که امسال نصیب رها شد، پک "تولد ماهی کوچولو" بود که خاله مریم عزیز زحمتشو کشیده بود و موقعیت یه تجربه قشنگ و فوق العاده و آموزنده را برای رهاجان فراهم کردن.

این پک شامل : 10 عدد تخم ماهی، یه ظرف برای نگهداری تخم ها، مقداری غذای ماهی، ذره بین و یه دفترچه ی راهنمای نگهداری از تخم ها بود.

رها از دیدن تخم ماهی ها و عکس های مربوط به مراحل گام به گام  رشد ماهی ها که داخل دفترچه بود هیجان زده شده بود و خیلی دوست داشت زودتر کار رو شروع کنه ...

 

می تونید این مراحل رو در ادامه ببینید...


برچسب‌ها: تجربه های جدید

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۲۲ | 1:14 | نویسنده : محبوبه |

تغییر صنف

 

همین که اندک فرصت کوتاهی برای استراحت پیدا می کنم و می رم تا کمی دراز بکشم، می بینم که رها  خانم کتابخونه رو تبدیل به ویترین مغازه ی سی دی فروشی کرده و وقتی منو بیکار می بینه با اصرار ازم می خواد مشتری مغازه ش بشم و ازش خرید کنم. خودم رو در نقش چندتا مشتری جا می زنم و باهاش بازی می کنم. 

بعد می رم رو تختم و بهش پیشنهاد می دم با مشتری های خیالیش بازی رو ادامه بده. 

از پیشنهادم استقبال نمی کنه و همونجا رو صندلی می شینه و چند دیقه ای که بیکار می مونه ، بغ می کنه و می گه: " اصلا باید اینجا رو جمع کنم، اینجا که اصلا مشتری نداره، باید تبدیلش کنم به سوپر مارکت تا همیشه شلوغ باشه"

 


برچسب‌ها: روزانه ها

تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۲ | 22:31 | نویسنده : محبوبه |

شعبده بازی های علمی

بالاخره فرصتی پیش اومد تا به درخواست رها جانمون پیرامون استفاده از کتاب "شعبده بازی های علمی" پاسخ مثبت بدیم و در کنار هم چند تجربه جدید و جالب از کتاب رو بیاموزیم.

 

 


برچسب‌ها: بازی ها و سرگرمی ها

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۹ | 22:25 | نویسنده : محبوبه |

سفر زمستانی

تعطیلات آخر بهمن فرصت مناسبی بود که برای تغییر روحیه به یه سفر کوتاه بریم

 


برچسب‌ها: سفرها

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۵ | 23:22 | نویسنده : محبوبه |

سرگرمی های هنری

یه تی شرت بدون طرح و نقش به همراه یه سری وسایل تزینی صورتی در اختیارش می زارم تا به سلیقه ی خودش یه طرح رو لباسش در بیاره

طرحشو اینجور می چینه رو لباسش:

(خورشید ، دو تا پروانه ، گل و چمن)

چون می خواستیم کار ماندگار باشه بجای چسب از نخ و سوزن کمک گرفتیم. بیشتر کار دوخت رو خودم بر عهده داشتم و هر جا براش مقدور بود رو در اختیارش می ذاشتم

و نتیجه کار با اندکی تغییر (البته باز به سلیقه خودش) از طرح اولیه:

اونقدر از این وسایل تزینی خوشش اومده بود که دوست داشت همچنان باهاشون مشغول باشه. بنابراین با یه ایده ی دیگه دوباره ازشون بهره بردیم

یه لیوان شیشه ای در دار پر از آب، یه عروسک نقلی، چسب و مقداری هم از همون خنزیر پنزیر های تزئنی ریز :

پای عروسکش رو چسب می زنه و به در پلاستیکی لیوان می چسبونه و بعدش وسایل تزئینی رو داخل لیوان آب خالی می کنه:

وقتی عروسک کامل به در لیوان چسبید و محکم شد اونو بر می گردونه و روی لیوان می زاره:

لیوان رو وارونه می کنه و تکون می ده و از پخش شدن اکلیل ها و پولک ها توی لیوان پر آب لذت می بره:

 


برچسب‌ها: بازی ها و سرگرمی ها

تاريخ : شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۸ | 0:42 | نویسنده : محبوبه |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.